و قاصدکی روی دفتر شعرم نبود
غصه ام گرفته
از تنهاﻳﯽ
از اﻳن حس مرموز و تلخ
از اﻳن ﺑﻳتابی های مستمر
افتابی ﻧﻳست
تا بتابد روی پنجره دلم
غمی عمﻳق در قلبم هست
باور کن
هر نفس ﺳﻧﮔﻳن است
تپش قلبم از اﻳن فاصله ها
دلﮔﻳر است...
"تنهای تنها"
با من از آسمان بگو؛
از آسمانی که ابرها را به مهمانی عشق دعوت میکند تا قطره قطره وجودش را به زمین ببخشد.
با من از خورشید بگو؛
از خورشیدی که هر روز با نور و گرمایش سپیده صبح را به تصویر می کشد و زندگی را به تمام گلها نوید میدهد.
با من از ماه بگو؛
از ماهی که زیباترین ترانه ها را در شبهی مهتابی در کوچه پس کوچه های عاشقی زمزمه می کند و ستاره را به مهمانی شب فرا می خواند.
"تنهای تنها"
این که اینجاست
ای "من"که تنهاست
من بی تو هیچم
تو هر جا که باشی
جای "من" آنجاست
اینجا رساغ تو را از که باید بگیرم
اینجا که بیگانگی عادت آشناهاست
وقتی که برگردم
از فصل تنهایی خود
دیدارتو
برگ زرین فصل تماشاست
روزی که ما می شویم از تفاهم
من و تو
آن روز زیباترین روز دنیاست
ما می توانیم از خاک باران بسازیم
تا معجزه ی برتر عشق در ماست
حس می کنم زندگی با همه زشتی خود
وقتی تو هستی کنار من
ای دوست!
زیباست
نا پاکی خاک با پاکی تو
برنتابید
تا آب٫آبی است
پاکیزگی اصل دریاست
شعر من ارزانی ات باد امشب
که یادت پیشانی دفترم را با نام تو
آراست.
"تنهای تنها"
هر تپش به سینه ام ضربه ای زوال می زند
دیگر هوای اوج های بی تو را نمی کنم
که عشقم چون تو نیستی با بال های شکسته...بال می زند
دل از نمایش ستارگان نمی کنم
که بی تو آسمان نقابی از ملال می زند
منی که در شگفتی نشانه می شدم!
اکنون زمانه در شکستگی مرا مثال می زند
برای صید لحظه ای از آن گذشته های خوش
مدام دل ره کاروان خیال می زند
خیال٫پا به پای تو٫دست به دست تو
آرام آرام؛سری به بستر وصال می زند
پرنده ی نگاه من به شوق چشم های تو
همیشه تن به آن دو برکه ی زلال می زند
"تنهای تنها"
و تمام خاطراتت را با تمام دورنگی ها و دروغهایت به دست فراموشی خواهم سپرد؛
و برای مرگ روزهای بی حاصل با تو بودن فاتحه ای خواهم خواند؛
امشب من با تمام لحظه هایی که عاشقت بودم وداع خواهم کرد؛
و برای همیشه از کنارت خواهم رفت؛
و با هیچ بهار نخواهم آمد؛
من دیگر هیچ طلوعی را با تو اغاز نخواهم کرد؛
تا شاهد غروب آرزوهایم نباشم.![]()
"تنهای تنها"
زیرا تنها به دنیا امدی و تنها خواهی مرد.
بگذار عظمت عشق رادرک نکنی
زیرا انقدر عطیم است که تو و هستی تو را نابود میکند
و اما...
اگر عاشق شدی تنها یک نفر را دوست داشته باش
و پیمانت را محترم بشمار
عشق پاک داشته باش همانند قلب کودکی خالی از
هر گونه گناه و زشتی...
یکی را دوست دارم ولی او باور ندارد.
یکی را دوست دارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد
زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم !
کسی را دوست دارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم
دستانش را بفشارم !
یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد !
یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست !
یکی را برای همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا ! کسی
که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم !
یکی را تا ابد دوست دارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که
او در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !
یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ، کسی که نگاه عاشقانه ی مرا ندید
و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !
آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش
نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !
کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم
برای من عزیزترین است !
یکی را دوست دارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد ! نمی داند که
چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !
یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم !
کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست ، اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا
دارد !
یکی را بیشتر از همه کس دوست دارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی
نیز دوست نمی دارد !
یکی را دوست دارم با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما .......... من
دیوانه وار تنها او را دوست دارم !
کاش یه روزی بفهمی که چقدر دوستت دارم !!!
نه اینکه بی تو نخندم...
نه...
اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم ، تمام خطوط این خنده های خواب آلود با
رگبار گریه های شبانه ، از رخساره ی خسته و خیسم پاک می شوند...!
آزارم می دهی... به عمد...
اما من آنقدر خسته ام ، آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم...!
نه گله ای...
نه شکوه ای...
حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است...
دیگر چیزی برای دلبستن نمانده است...
انتظار بی مفهوم است...
نه کینه ای ، نه بغضی ، نه فریادی...
فقط صدای چلک چلک باران...
این منم که روی وسعت دل زمین می گریم...
باورم نمی شود...
دیگر حتی خوابت را هم نمی بینم...!
می ترسم...
می ترسم عادت کنم به درد نبودنت...!![]()
هر چی که بودی برای من کسی بودی که درکم میکرد ، کسی که وقتی دلم
می گرفت و می خواستم گریه کنم به گریه هام نمی خندید ، کسی که فقط منو
برای خودم می خواست ، کسی که با خدا عهد بسته بودم اگر ازم بگیریش دیگه
هیچ امیدی ندارم ، ولی مثل اینکه قرار بود همین بشه ، حالا با رفتن تو فقط
می خوام که روزها بگذره و هیچ چیزم برام مهم نیست... !
ددانلود تیتراژ سریال دلنوازان با صدای علی لهراسبی(باز)
ددانلود تیتراژ سریال دلنوازان با صدای علی لهراسبی(خدایا)
ددانلود تیتراژ سریال رستگاران با صدای محمد اصفهانی
د دانلود تیتراژ برنامه ماه عسل رمضان 88 با صدای مهدی یراحی
ددانلود تیتراژ سریال پنجمین خورشید
دبیر زیست:عشق مرضی است که میکروب آن از راه چشم وارد بدن میشود.![]()
دبیر شیمی:عشق تنها اسیدی است که در قلب اثر دارد.![]()
دبیردینی:عشق یک موهبت الهی است که خداوند برای بندگانش هدیه کرده است.![]()
دبیر ریاضی:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون است به بدن.![]()
دبیر فیزیک:جوان مانند آهنربایی است که هر عشقی را به طرف خود جذب میکند.![]()
دبیر ادبیات:عشق باید مثل عشق لیلی و مجنون پاک باشد.![]()
دبیر ورزش:عشق یک توپ فوتبال است که به دروازه ی هر قلبی اصابت میکند!!!![]()